أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
548
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 12 ) . ابو حنيفه ، 288 : « الحماحم - [ واژه ] عربى است ، اين گياه خوشبوى معروف [ ريحانهء معروفه ] و مفرد آن حماحمه است . » ( 13 ) . ريحان سليمان - ريحان ليفدار - Ocimum filamentosum Forsk . ؛ سراپيون ، 73 ؛ ابن سينا ، 663 ؛ عيسى ، 7 126 . ( 14 ) . منتظم ( ؟ ) . ( 15 ) . در كوهها صبهان ، بايد خواند در كوههاى اصبهان . ( 16 ) . نك . شمارهء 265 . ( 17 ) . در كتابى از كتب عصر ( ؟ ) . واژه « عصر » بر اثر كرمخوردگى آسيب ديده است . ( 18 ) . شاداسپرم ، قس . II , Vullers ، 382 . ( 19 ) . خوشاسپرم I , Vullers . ، 752 و II ، 382 : خوشاسپرم - شاهاسپرم - شاداسپرم . نك يادداشت 2 . 477 . ريوند 1 بيخ چكرى 2 را [ ريوند ] گويند . از جملهء انواع او چينى 3 نيكوتر بود ، جرم اين نوع صلب بود و هموار 4 ، و طعم او تلخ بود ؛ چون خائيده شود از جرم او آبى بيرون آيد كه لزج باشد و چون كوفته شود ، لون او به زردى زند . يك نوع ديگر از او خطائى 5 است ، چينى به لون زردتر باشد از خطائى و به وزن گرانسنگتر بود ، جرم او درشتتر بود و چوبهاى او باريكتر بود . نوع ديگر از ريوند آن است كه منبت او در بلاد كشمير است و كشميرى در غايت زردى بود ، جرم او سبك بود و در طعم او اندكى شيرينى باشد . نوع ديگر ريوند جرجانى است ، زردى در لون او و شيرينى در طعم او كمتر باشد از زردى و شيرينى در كشميرى . محمد عطار گويد : منبت ريوند جرجانى نيشاپور است ، او را از نيشاپور به جرجان برند و به جرجان نسبت كنند . رازى گويد : [ گاهى ] او را بپزند و عصارهء 6 او را به اطراف برند . آنچه مطبوخ باشد از ريوند ، جرم او كثيف بود و اجزاى او به همديگر فراهم آمده باشد ، [ اما ] آنچه خالص باشد 7 جرم او سبكتر بود و متخلخل ؛ در ريوند خالص قوت قبض كمتر باشد و جرم معمول [ به عمل آمده ] زود خرد شود . ديسقوريدس گويد 8 : ريوند بيخى است كه به قنطوريون بزرگ مشابهت دارد [ اما ] به هيئت و مقدار از قنطوريون خردتر بود ، بويى ندارد ، جرم او نرم باشد و ميانهء او تهى بود 9 . از انواع او نيكوتر آن باشد كه جرم او سخت بود ، هموار و لزج باشد ، در طبع اثر قبضى بود و چون خائيده شود لون او به لون زعفران مشابه بود 10 . او را « راوند » 11 نيز گويند .